امروز ۳ بهمن ۱۳۹۵
ایران فیلم

بایگانی اسفند, ۱۳۹۴

دانلود سریال پایتخت ۴ – تمام قسمت ها با لینک مستقیم

با دانلود تمام قسمت های سریال پایتخت ۴ ویژه ماه مبارک رمضان ۱۳۹۴ هر شب بلافاصله بعد از پخش تلویزیونی از سایت ایران فیلم ؛ با کیفیت بالا و لینک مستقیم و رایگان ؛ از تماشای این سریال پرطرفدار در محیط خانواده لذت ببرید

| پخش ویژه ایران فیلم – IRANFILM.TV |

تمامی قسمت ها با کیفیت عالی HD720 اضافه شد

ادامه مطلب

منتشر کنندهIRANFILM . TV
کارگردانسیروس مقدم
اسپانسرشبکه اول سیما
سال ساختماه مبارک رمضان - 1394
نویسندهمحسن تنابنده - حسن وارسته - خشایار الوند
بازیگران شاخصعلیرضا خمسه ( بابا پنجعلی)، محسن تنابنده ( نقی معمولی) ، احمد مهرانفر (ارسطو) و ریما رامین‌فر (هما)
تهیه کنندهالهام غفوری
امتیاز: 667
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۹ مرداد ۹۴| نویسنده حسین| بازدید: 198645
ادامه مطلب

فیلم «Demolition» برترین اثر جشنواره فیلم تورنتو

 به گزارش اختصاصی ایران فیلم جشنواره ی فیلم تورنتو با ۴۰ اثر برتر سینمای دنیا کار خود را آغاز کرد که در این میان فیلم “Demolition” ساخته ی جین مارک والی با بازی Jake Gyllenhaal وNaomi Watts جزو برترین ها خواهد بود.

این جشنواره که به عنوان یک سکوی پرتاب مجدد برای جوایز اسکار است، از تاریخ ۱۰ الی ۲۰ سپتامبر به پخش ۵۰ فیلم از ۱۰۰ فیلم معرفی شده میپردازد.

فیلم «Demolition» داستان یک سرمایه دار موفق است که پس از مرگ همسرش ورشکسته میشود. که البته با استقبال گسترده ای از سوی تماشاچیان مواجه شده است.

از فیلم های دیگر این جشنواره میتوان به فیلم های “The Martian”  اثر ریدلی اسکات با بازی Matt Damonو  Stephen Frearsو همچنین فیلم “The Program” با هنر نمایی Ben Fosterو  Dustin Hoffmanاشاره کرد.

فیلم “The Program” داستان سختی هایی است که Lance Armstrong.  رکاب زن آمریکایی در مسیر زندگی اش داشته است.

میکائیل مورال نیز با فیلم “Where to Invade Next”  توانست پس از ۵ سال باز هم جایزه ی اسکار را دریافت کند.

این فیلم در واقع انتقادی شدید به نوع عملکرد دولت آمریکا میباشد.

از دیگر اثار این جشنواره  میتوان به فیلم   “Freeheld” به کارگردانی پیتر سولت اشاره کرد. که ستاره هایی از قبیل  Julianne Moore , Ellen Page در این فیلم نقش افرینی کرده اند. داستان این فیلم بر اساس یک اتفاق واقعی میباشد.

محدودیتی که در پخش فیلم های این دوره از جشنواره ها وجود دارد این است که تنها فیلم های روز دنیا در ۳ سالن متفاوت پخش خواهند شد. یا حداقل فیلم هایی پخش میشوند که در امریکای شمالی در دسته ی فیلم های برتر قرار گرفته باشند. که البته این شرایط باعث میشود تا بینندگان در فضای اینگونه فیلم ها قرار گیرند و نسبت به فیلم های برتر روی پرده علاقه مند تر شوند.

کامرون بیلی مدیر هنری این جشنواره گفت« در چند ماه گذشته با تمام سازندگان فیلم و تمام کمپانی های فیلم سازی جلسات مشاوره ای داشته ایم»

او در ادامه ی صحبت های خود وجود چنین جلساتی را لازم دانست و گفت« به نظر من که این جلسات مشاوره بسیار کارآمد و خوب بود، چرا که هر کسی را که در این جشنواره میبینید از این تصمیم راضی به نظر میرسد.»

جشنواره ی فیلم تورنتو یکی از بزرگترین فستیوال های دنیا به حساب می آید. این جشنواره که از سال ۱۹۷۶ کار خود را اغاز کرده در ابتدا تنها توانایی پخش ۸۰ فیلم را در  ۵ سالن را داشت. اما اکنون در این جشنواره بیش از ۳۵۰ فیلم در ۲۵ سالن بر روی پرده میرود.

برترین جایزه ی این جشنواره به انتخاب مردم به برترین فیلم اهدا میشود.

نخستین بار در سال ۱۹۹۹ فیلم “American Beauty” که برنده ی این جشنواره شد به عنوان فیلم برتر اسکار نیز معرفی شد. که این اتفاق باعث شد تا نگاه ها به جشنواره فیلم تورنتو دقیق تر شود. ۶ فیلم از ۷ فیلم منتخب مردم در این جشنواره به عنوان فیلم های برتر در اسکار جایزه گرفتند. از جمله فیلم های « میلیونر زاغه نشین»، « سخنرانی پادشاه» و « ۱۲ سال بردگی».

منبع: reuters

امتیاز: 0
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۹ مرداد ۹۴| نویسنده امیر| بازدید: 595
ادامه مطلب

خونریزی نادر پس از جدایی سیمین!

فیلم های حماسی(Epic movies)، از نوع جدید و قدیم باید نسبت تنگاتنگی با افسانه و واقعیت داشته باشد. اگر اثر حماسی مبتنی بر رویدادهای عهد قدیم است باید برداشتی از منظومه های اسطوره ای باستانی باشد یا اگر مبتنی بر واقعیت است خالق اثر باید آدرس دقیقی از موقعیت تاریخ چنین رویدادی ارائه کند تا از جانب مخاطب پذیرفته شود.اسپارتاکوس(استنلی کوبریک)، بن هور(ویلیام وایلر)، باراباس(ریچارد فلچر)، کجا می‌روی (مروین لیروی) ،ال سید (آنتونی مان)،جولیوس سزار(استوارت بورگی)،  سرزمین فراعنه(آلفونسو برسیا) و …هر چند آمیخته به تخیل و اغواگری هستند اما آدرس دقیق تاریخی می دهند بسیاری  دیگری از آثار حماسی که بر مبتنی بر افسانه هستند مثل جیسون و آرگونات های(دان چافی) ،هلن قهرمان تروا(جان کنت هریسون)،زانادو(رابرت گرین والد)، ایفیجنیا(مایکل کاکویانیس) بیو ولف (رابرت زمه کیس) یا مجموعه فیلم های هرکول بر اساس اسطوره ها و افسانه هایی ساخته می شوند که آدرس خیالی اش برای مخاطب باور پذیر به اندازه عمر فرهنگ بشری کاملا شناخته شده است.
همه آنچه در زیر و بم کوه المپ رخ می دهد، تخیل محض است اما منظومه هومری تشریح مفصلی از المپ ارائه می کند تا مرز عینی و ذهنی در هم تنیده شده و تمییز ابژه و سوبژه ممکن نباشد. همانطور که سرزمین وستروس «جی آر آر مارتین» در مجموعه بازی تاج و تخت بر اساس تخیل محض شکل گرفته است اما این تخیل چون بر اساس چهارچوب های دراماتیک به صورت مفصلی برای مخاطب تشریح می شود نزد مخاطب صورت سوبژکتیو به خود خواهد گرفت. فیلم «آخرین شوالیه» از(کازاکی کِریا) که با پروداکشنی چند ملیتی ساخته شده، اثری حماسی است که صرفا به مخاطب آدرس غلط می دهد.
سرزمینی که ناکجا آبادی تعریف نشده است، زمان و برهه تاریخی رویدادهای فیلم بر مخاطب پوشیده است و در افسانه سازی لحن و زبان الکنی دارد.این کدام سرزمین است که یک رنگین پوست می تواند والی آن باشد؟ تاریخ موید آن است که در ایران باستان، روم و سرزمین اعراب همیشه رنگین پوستان برده بودند و باید جهل کارگردان کره ای را به سخره گرفت که کجاست این ناکجاآباد قرون وسطایی شما؟!این کدام سرزمین است که به صورت فدراتیو اداره می شود؟! سر مخاطب امروز را حتی در جزئیات دراماتیک، نمی توان کلاه گشادی تاریخی به سبک سیسیل ب دومیل و ویلیام وایلر گذاشت!
حس کردن گشادی کلاه کارگردان کره ای کار چندان سختی نیست. دسترسی به آرشیو تاریخ سینما آشکار می کند فیلم باسازی سطحی و دم دستی فیلم ۴۷ رونین کنزو میزوگوشی است. خلاقیت عمده ای در باسازی فیلم صورت نپذیرفته است و از همان ابتدا مشخص است که نظام فدراتیوی که بر اساس حاکمیت کوچک والی های روستایی شکل گرفته است بیشتر شبیه نظم قدیمی ژاپنی است.

download (5)
روایت از جایی آغاز می شود که بارتوک (مورگان فریمن) از پرداخت رشوه به والی اعظم امپراطور(اکسل هنی) پرهیز می کند و از جانب وی مورد غضب قرار می گیرد. والی اعظم اقدام به توطئه علیه وی می کند و با زمینه چینی موضوع نافرمانی، بارتوک توسط پادشاه و بدست وفادارترین جنگجو و محافظش رِیدن گردن زده می شود. رِیدن از اینکه به اجبار والی اعظم مجبور شده اربابش را گردن بزند سخت پریشان است. گازاموت ، والی اعظم،  وزیر دربار می شود اما زنده بودن رِیدن که انگیزه های انتقامی فراوانی دارد او را وحشت زده کرده است. تهمیدات امنیتی فراوان و استخدام ایتو (پیشکار حفاظتی) برای تامین امنیت گازاموت از اقدام مراقبتی وزیر دربار به شمار می رود. رِیدن خودباخته، غرق در برزخ نوشیدن مواد الکلی می شود. پس از مدتی والی اعظم در میابد که رِیدن برای او خطری ندارد اما در همان زمانیکه که عدم خطر او را حس می کند رِیدن و وفاداران والی ناکجاآباد فیلم علیه وزیر دربار شورش می کنندو او را به قتل می رسانند.شاه(پیمان معادی) نافرمانی رِیدن را نمی تواند نادیده بگیرد و او را گردن می زند.
download (4)
مشکل فیلم عمیق تر از حدود و ثغور زمانی و تاریخی است. هر کدام از بازیگران با لهجه خاص خود انگلیسی سخن می گویندو هر کدام نماینده ملیتی خاص هستند اما همین عیب به حدود مکانی فیلم دامن می زند و ضعف های فیلمنامه بیشتر آشکار می شود.
گازاموت وزیر و رِیدن انتقامجو کاملا به جهان فیلم میزوگوشی تعلق دارند و کاملا از اصول سامورایی پیروی می کنند و به این ناکجاآباد کره ای ربطی ندارند. پیام معادی نیز اکت خاصی در فیلمش ندارد. بازیگر فیلم برنده اسکار برندخوبی برای جامعه بازیگران بین المللی این فیلم است.شاه آخرین شوالیه،بی هیچ تفاوتی همان نادر فیلم جدایی است که پس از طلاق سیمین به خونریزی و گردن زنی افتاده است.
download (3)
امتیاز: 0
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۹ مرداد ۹۴| نویسنده امیر| بازدید: 460
ادامه مطلب

ارسال متن ۱۰ قسمت درحاشیه به سازمان زندان‌ها

genimg_Photo_b.aspx_

 به گزارش ایران فیلم به نقل از فارس،سری دوم مجموعه «در حاشیه» که قرار است در فضای زندان بگذرد در حال حاضر مرحله نگارش را سپری می‌کند و تاکنون ۱۰ قسمت از آن نوشته شده است.

سری اول این مجموعه که به یک بیمارستان و پزشکان غیرمتعهد آن می‌پرداخت، از سوی جامعه پزشکی با واکنش‌های متعددی روبرو شد و همین نکته باعث شده مهران مدیری برای پرهیز از گرفتار شدن دوباره در دام حاشیه، متن‌های نگارش شده را علاوه بر ارائه به سازمان صداوسیما به سازمان زندان‌ها نیز ارسال کند و پس از تائید، کار فیلمبرداری را آغاز کند.

گروه سازنده به صورت هم زمان در لوکیشن جدید مستقر شده و در حال طراحی و ساخت دکورهاست. همچنین علاوه بر حضور بازیگران سری اول، بازیگران جدیدی نیز در سری دوم حضور خواهند داشت.

مهران مدیری، جواد رضویان، سیامک انصاری، مهران غفوریان، عارف لرستانی، سپند امیرسلیمانی، سحر ذکریا و … از جمله بازیگران این مجموعه در سری اول بودند.

امتیاز: 0
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۸ مرداد ۹۴| نویسنده امیر| بازدید: 630
ادامه مطلب

برترین کارکتر های دنیای سینما( ۸)

به گزارش روز پنجشنبه خبر گزاری ایران فیلم در ادامه ی  معرفی برترین  کارکتر های دنیای سینما امروز به معرفی ۱۰ کارکتر برتر دیگر در دنیای سینما میپردازیم.

۲۹_ Snake Plissken

فیلم: Escape From New York (1981), Escape From L. A. (1996)

کارگردان: John Carpenter

بازیگر: Kurt Russell

صحنه منتخب: هنگامی که لیی وان از او میخواهد شخصیت کلیف را بکشد او میگوید« الان خسته ام ، شاید بعدا این کار را کردم»

نکته ی جالب: آ از آنجایی که در آن مقطع زمانی کرت راسل با کمدی های دیزنیش شناخته می شد، تهیه کنندگان دوست داشتند نقش به تامی لی جونز یا چارلز برانسون برسد.

۲۸_ The Terminator (T-800)

فیلم: The Terminator series (1984-2015)

کارگردان: James Cameron

بازیگر: Arnold Schwarzenegger

صحنه ی منتخب:هنگامی که به جوی قول میدهد که بازگردد، در واقع دروغ نمیگوید، او یک ماشین وفادار و مهربان است، و وقتی که میخواهد به قولش عمل کند و بازگردد با ماشین به داخل مقر پلیس میرود.

نکته ی جالب: آرنولد نسخه ای را طراحی کرد که در آن دو تا T-800 وجود داشت. یکی خوب و یکی بد. اما به دلیل آن که او هر روز باید زیر گریم سنگین قرار می گرفت تا این دو T-800 با هم متفاوت باشند، آن را لغو کرد.

۲۷_ Forrest Gump

فیلم: Forrest Gump (1994)

کارگردان: Winston Groom

بازیگر: Tom Hanks

صحنه ی منتخب:هنگامی که از همسرش جنی میپرسد« آیا فرزند ما یک آدم معمولی و سالم خواهد بود>» که این صحنه یک صحنه ی بسیار دراماتیک است.

نکته ی جالب: در رمان، فارست گامپ کمی هم نخبه بود. او نمرات عالی از درس فیزیک یشرفته در دانشگاه می گرفت.

۲۶_ Patrick Bateman

فیلم: American Psycho (2000)

کارگردان: Bret Easton Ellis

بازیگر: Christian Bale

صحنه ی منتخب: لوئیس هی در مورد نبوغ با خود پاتریک بیتمن صحبت میکند، و او به سمت میدان فلاتریسید میرود بدون توجه به حرفای هی.

نکته ی جالب: برت ایستون الیس معتقد بود طرفداری متعصبانه بیتمن از هوئی لوییز ناعادلانه است. هرچند این موزیسین خودش خیلی اهمیتی نمی داد. حتی با تمسخر «بامزه یا بمیر»ش.

۲۵_ Ash

فیلم: Evil Deads 1-3 (1981-1992)

کارگردان: Sam Raimi

بازیگر: Bruce Campbell

صحنه ی منتخب: در فیلم Evil Dead 2 هنگامی که اش از دلقک و عصبی به هری کثیف تبدیل میشود و صداهای وحشتناکی تولید میکند.

نکته ی جالب: این کاراکتر هم نام دفاع تیم فوتبال سوانسی و تیم ملی ولز است. نام کاملش اشلی ویلیامز می باشد.

۲۴_ Daniel Plainview

فیلم: There Will Be Blood (2007)

کارگردان: Paul Thomas Anderson, Upton Sinclair

بازیگر: Daniel Day-Lewis

صحنه ی منتخب: در صحنه ای که به دانیل گفته میشود« ما تنها میتوانیم به تو این اجازه را بدهیم که خانواده ات را پیدا کنی و انها را ببینی.

نکته ی جالب: خانه بزرگ دنیل در فیلم در واقع عمارت گریستون است در لس آنجلس. جایی که متعلق به ادوارد دوهنی جونیور است. پسر غول نفتی واقعی آمریکا که بخشی از شخصیت پلینویو از روی او طراحی شده است.

۲۳_ The Bride

فیلم: Kill Bill: Vol. 1 (2003), Kill Bill: Vol. 2 (2004)

کارگردان: Quentin Tarantino

بازیگر: Uma Thurman

صحنه ی منتخب: در صحنه ای که در تابوت در لابه لای شنها خوابیده است و ناگهان با ضربه ای از داخل تابوت خارج میشود و به افراد حاضر در آن محل حمله میکند.

نکته ی جالب: ظاهرا اما ترومن اصلا به شجاعت شخصیت عروس در فیلم نیست. طوری که یک بار سر صحنه فیلمبرداری از یک مرغ ترسیده و فرار کرده است.

۲۲_ Travis Bickle

فیلم : Taxi Driver (1976)

کارگردان: Paul Schrader

بازیگر” Robert De Niro

صحنه ی منتخب” در صحنه ای بیکل کریس کریستوفر را با خود برای دیدن یک فیلم بیرون میبرد.

نکته ی جالب: یکی از چیزهایی که به پل شریدر کمک کرد تا نقش

ترویس بیکل را بنویسد ترانه «تاکسی» از هری چاپین می باشد.

۲۱_ Hannibal Lecter

فیلم: The Lecter films (1986-2007)

کارگردان: Thomas Harris

بازیگر” Brian Cox, Anthony Hopkins, Aaran Thomas, Gaspard Ulliel

صحنه ی منتخب: صحنه ای که لستر از قبرستان بیرون میاید و توسط نیروی پلیس دستگیر میشود. اما هنگامی که به اداره ی پلیس میرود به شیوه ی وحشتناکی ماموران را به قتل میرساند و از انجا میگریزد.

نکته ی جالب: جان لیثگو، مندی پتکینز، ویلیام فردکین، برایان دنهی، شان کانری، درک جیکوبی و دانیل دی لوییز همگی در مقطعی می توانستند این نقش را داشته باشند.

۲۰_ Doc Brown

فیلم: Back To The Future trilogy (1985-1990), A Million Ways To Die In The West (2014)

کارگردان: Robert Zemeckis, Bob Gale

بازیگر: Christopher Lloyd

صحنه ی منتخب: او به دلیل ناپختگی و خامی خود از همه عذر خواهی میکند که البته این کار را به تمسخر انجام میدهد.

نکته ی جالب: این شخصیت در مجموعه اینیمشنی «بازگشت به آینده» توسط دن کاستلانتا صداگذاری شد. فردی که بیشتر با نقش هومر سیمپسون شناخته می شود.

tumblr_maqo9oPxUZ1qzytg1

امتیاز: 0
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۸ مرداد ۹۴| نویسنده امیر| بازدید: 723
ادامه مطلب

آغاز پخش سریال «کیمیا» از مهر ماه

مسعود صباح، مدیر گروه فیلم و سریال شبکه دو، گفت: سریال ۱۱۰ قسمتی «کیمیا» به تهیه‌کنندگی محمدرضا شفیعی و کارگردانی جواد افشار فاز سوم تصویربرداری را پشت سر می‌گذارد و پخش آن از ابتدای فصل پاییز آغاز می‌شود.

مسعود صباح درباره سریال‌هایی که تولید آنها در شبکه دو پیش‌بینی شده‌ نیز گفت: براساس توافق‌های انجام شده بهروز مفید سریال «هشت و نیم دقیقه» را برای این شبکه تهیه خواهد کرد.

وی افزود: علی دادرسی و آزیتا ایرایی فیلمنامه «هشت و نیم دقیقه» را با محوریت موضوعی سبک زندگی اسلامی ایرانی نوشته‌اند. این سریال یک ملودرام خانوادگی است که در ۲۶ قسمت عبور خانواده ای از بحرانی ناخواسته و ناگهانی را به تصویر می‌کشد.

مدیر گروه فیلم و سریال شبکه دو ادامه داد: «شبانگاهان» نام یک سریال کمدی است که به کارگردانی علی عطشانی تولید می‌شود و امیرعباس پیام و مهدی شیرزاد به سرپرستی پیمان قاسم‌خانی فیلمنامه آن را ‌نوشته‌اند. این سریال ۲۶ قسمتی در قالب طنز به پشت صحنه یک برنامه تلویزیونی به نام «شبانگاهان» می پردازد.

مدیر گروه فیلم و سریال شبکه دو درباره سریال «زیر نور شمع» که ابراهیم فروزش آن را با اقتباس از رمان هوشنگ  مرادی کرمانی برای نوجوانان کارگردانی می‌کند نیز گفت: علیرضا سبط احمدی  این مجموعه ۱۸ قسمتی را تهیه  می‌کند و فروزش کارگردان نام آشنای فیلم‌های «شیر تو شیر» و «خمره» به همراه تیمی از نویسندگان، فیلمنامه این مجموعه تلویزیونی را با نظارت کامل هوشنگ مرادی کرمانی به نگارش در آورده است.

وی افزود: این سریال با محوریت همدلی اهالی روستا با بزرگ آبادی(شهربانو) برای مبارزه با خشکسالی و آبادنی روستا تولید می‌شود و  همه قصه‌های آن برآمده از زندگی واقعی مردم با مناسبات و روابط آشنا هستند.

مسعود صباح همچنین از تهیه و تولید سریال های «آرام می‌گیریم»،‌ «شکوه یک زندگی» و ‌«باغ سردار» خبر داد و افزود: این مجموعه‌های تلویزیونی که برای پخش از شبکه دو در نظر گرفته شده‌اند،‌ اکنون مرحله نگارش را پشت سر می‌گذارند.

84788685516947735469

امتیاز: 0
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۸ مرداد ۹۴| نویسنده امیر| بازدید: 962
ادامه مطلب

آریا استارک : « من یک بازیگر عجیب هستم»

download (2) به گزارش ایران فیلم احتمالا تمام ما میزی ویلیامز را بیشتر با نام آریا استارک، دختر کله شق و ماجرا جوی ند استارک در سریال Game of thrones میشناسیم.

اما پیش از این که این دختر ۱۸ ساله کارش به شمشیر و گرگ های غول پیکر سریال بازی تاج و تخت بیفتد خیلی مطمئن نبود که میتواند بازیگر خوبی باشد.

ویلیامز در این مورد میگوید« پیش از این من تنها فکر میکردم که یک بازیگر خردسال عجیب هستم.»

«در مدرسه که هستی فرصت های زیادی برای شما اتفاق نمی افتد، در واقع من تصور میکردم که این موضوعی است که تنها برای من اتفاق می افتد.، اما الان که مردم اطرافم را میبینم درک میکنم که این یک موضوع بسیار طبیعی است.»

پس از موفقیت چشمگیر ویلیامز در سریال بازی تاج  و تخت او تصمیم گرفت که استعداد خود را درزمینه بازیگری به کار بگیرد.

در سال گذشته او به ایفای نقش در یک فیلم ماورایی به نام “The Falling,” مشغول شد.

میسی در مورد نقش خود در سریال Game of thrones میگوید« در واقع من تکه ای از یک پازل بزرگ بودم که میتوانستم با ایفای نقش خودم به کامل شدن این پازل کمک کنم، من بسیار خوشحالم که توانستم تا اینجا مخاطبان را از نقش آریا راضی نگه دارم.»

او در مورد نقش جدیدش در فیلم ‘The Falling  اینگونه میگوید« کارکتر لیدا نقشی است که من در این فیلم بر عهده دارم.من با قبول این نقش در واقع قصد دارم به مردم ثابت کنم که من توانایی انجام کارهایی بسیار زیادی را دارم.»

این فیلم همچنین این بازیگر جوان را به عنوان یکی از ۱۰ نامزد دریافت جایزه ی جشنواره فیلم برلین قرار داد.

به دنبال شخصیت های معروف سینمای هالیوود از جمله Carey Mulligan, Daniel Craig, Rachel Weisz and Alicia Vikander  ویلیامز نیز از دستان ناتالی پورتمن جایزه اش را دریافت کرد.

درست در مدت زمان بین جشنواره فیلم برلین و بازی در سریال Game oh thrones، ویلیامز برای اثبات خودش به عنوان یک بازیگر توانا در فیلم دیگری به نام “The Devil and The Deep Blue Sea,” ساخته ی ویل پورپل هم بازی جسیکا بیل و جیسون سیداکیس شد.

جسیکا بیل ، ویلیامز را به عنوان یک استعداد درخشان برای اینده ی سینما معرفی کرد و در مورد او گفت« شما هرگز نمیتوانید از فیلمی که میسی در ان بازی کرده است چشم پوشی کنید، او به بسیار احساساتی و زیرک است و میتواند تمام حسی را که فیلم قصد دارد به شما منتقل کند را به شما انتقال دهد.»

او ادامه داد« من به عنوان یک بازیگر به او حسادت میکنم، واقعا نمیدانم او چگونه قادر است تمام این احساسات را به خوبی درک کند و بازی کند»

ویلیامز همچنین میگوید که قصد دارم روزی کارگردانی کنم.

او سخن کارگردانان بزرگ را دلیل اصلی این تصمیمش میداند و در این باره میگوید« کارگردانان فیلم هایی که بازی کردم به من میگویند که تو در آینده حتما باید کارگردانی را تجربه کنی، چرا که تو تنها از بازی کردن لذت نمیبری تو خلق شدی برای این که خلق کنی»

خود میسی نیز در اینباره میگوید« من همیشه دوست دارم ژاکت گرمم را بر تن کنم و روی صندلی در کنار کارگردان بنشینم و شاهد بازی دیگر بازیگران باشم، و از او همواره سوال های عجیبی میپرسم»

او در این مورد میگوید« همیشه از کارگردان میپرسم که چرا آن شخص فلان لباس را باید بپوشد؟ و یا چرا باید از لنز خاصی استفاده کند؟»

میسی صحبت های خود را اینگونه به پایان میرساند« اگر روزی پروژه ای یافتم که نظرم را جلب کرد و داستان خوبی داشت، حتما کارگردانی ان را انجام خواهم داد، چون من عاشق این کار هستم.»

منبع: edition.cnn

امتیاز: 0
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۸ مرداد ۹۴| نویسنده امیر| بازدید: 965
ادامه مطلب

فیلم بعدی کارگردان «شیار ۱۴۳» چیست؟

abyar
به گزارش ایران فیلم به نقل از تسنیم نرگس آبیار، نویسنده و کارگردان سینمای ایران، خیلی زودتر از آنچه تصورش می‌شد به درجه قابل‌قبولی از شهرت سینمایی رسید.

«شیار ۱۴۳» فیلم جنجالی و پربحث دفاع مقدسی آبیار، در جشنواره فجر ۲ سال پیش به نمایش درآمد و موجی از تحسین و استقبال مردمی را روانه آبیار جوان کرد. آبیار پیش از «شیار ۱۴۳»؛ البته فیلم دیگری هم ساخته بود.«اشیاء از آنچه می‌بینید به شما نزدیکترند» فیلم اول آبیار بود که البته هیچ گاه موفقیت «شیار ۱۴۳» را به دست نیاورد، اما یک فیلم متعلق به سینمای اجتماعی نوین بود که روایت جدیدی از زنان جوان ایرانی ارائه می‌داد.

عید فطر امسال، پایان فیلمبرداری سومین فیلم نرگس آبیار بود.در خلاصه داستان «نفس» آمده است:«نفس» روایتی است از زندگی چهار کودک با نام‌های بهار، نادر، کمال و مریم است. کودکانی که به همراه پدرشان غفور (با بازی مهران احمدی) و مادربزرگ خود (با بازی پانته‎آ پناهیها) در دهه ۵۰ خورشیدی زندگی می‌کنند. دنیای این کودکان دنیایی است پر از رویاهای زیبای کودکانه که قرار است رنگ حقیقت به خود بگیرد اما …

اما ظاهرا نرگس آبیار از همین الان پروژه بعدی‌اش را هم انتخاب کرد. یک فیلم دفاع مقدسی دیگر به نام «یکشنبه سرباز». هنوز هیچ جزئیاتی از این فیلم منتشر نشده است. جز اینکه فیلمنامه این فیلم کامل شده است و با توجه به اقتباسی بودن آثار اخیر نرگس آبیار احتمال اقتباس آن از مجموعه‌ داستان‌های دفاع مقدسی او هم وجود دارد.

امتیاز: 0
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۸ مرداد ۹۴| نویسنده امیر| بازدید: 405
ادامه مطلب

«پایتخت» تلویزیون را از منطقه ۱ تا ۶ تهران خارج کرد

rfof1gcl35wrjuqjqe8
هومن حاجی عبدالهی بازیگر نقش رحمت خروس‌باز در سریال «پایتخت»  گفت: برای ایجاد جذابیت در سریال «پایتخت» نیاز به کارهای خارق العاده‌ای نبوده و «پایتخت» به این دلیل که کسی به موضوعات ساده نگاه نمی‌کرد و سادگی سمبل نبود توانست به خوبی دیده شود.

وی افزود: سمبل موفقیت «پایتخت» فقط عوامل سادگی، بی پیراگی و بی‌شیله پیله‌ای کار است که توانست در این حد مورد استقبال قرار بگیرد. شما زمانی که از چیزی خوشتان بیاید می‌گویید که آن قشنگ است و چشمتان به آن عادت می‌کند. اما زمانی که با دقت به آن نگاه ‌کنید متوجه می‌شوید که چقدر ساده است و در عین سادگی به زیبایی رسیده است و حالا هم این اتفاق برای «پایتخت» افتاده است.

حاجی عبدالهی اضافه کرد: «پایتخت» نماد و نمایش یک خانواده ساده معمولی عادی در دل یکی از شهرهای ایران است که حتی در پایتخت ایران هم نیست. در عین سادگی یکسری اتفاقات ساده‌ای بین آنها رخ می‌دهد که واکنش اطرافیان به این اتفاق هم ساده است. همدلی آنها برای حل کردن ساده این مشکل، زندگی ساده‌ای را برای همه مخاطبان نمایش می‌دهد که این آرزوی هر ایرانی و خانواده ایرانی است که در عین سادگی، قدر یکدیگر را بدانند و به هم کمک کنند.

بازیگر نقش رحمت خروس باز گفت: این اتفاقات ساده و گره‌های موجود در داستان باعث شده که در سریال همه در حل مشکلات به یکدیگر کمک کنند و آن وسط هم که شوخی و خنده‌ای وجود دارد باعث می‌شود که «پایتخت» تیمی تشکیل دهد که هر ساله امکان ساخت سری جدید آن وجود داشته باشد و اینقدر مخاطب دارد که عوامل برای ساخت قسمت‌های بعدی آن فکر می‌کنند.

وی تصریح کرد: یکی از نکات مهم در سریال «پایتخت» این است که شخصیت چرک و منفی در این سریال وجود ندارد و همه شخصیت‌ها اگر کار بد و نادرستی می‌کنند در نهادشان همان ضمیر خدایی نهادینه شده که فقط براساس برخی شرایط، یکسری تغییروتحولات برایشان اتفاق افتاده است.

حاجی عبدالهی افزود: سریال «پایتخت» مسایل را خیلی ساده می‌گیرد و به همان سادگی برای مردم نشان می‌دهد و در این راستا هم مخاطبان و مردم جامعه هم به سادگی آن را قبول می‌کنند. زندگی واقعی اگر مقداری سخت‌ است به این دلیل است که ما زندگی را سخت کردیم.

وی اضافه کرد: امکان تحقق جامعه‌ای که قهرمان «پایتخت» در آن وجود دارد و مخاطب را با آن همراه می‌کند، کسی با همه آن آدم‌ها و با همه شیرین کاری و بامزه‌ای‌ها  از دست یکدیگر ناراحت نمی‌شود و دوباره به مسیر برمی‌گردد.

صداپیشه پنگول گفت: وقتی گره‌ای در داستان وجود دارد، کنشی را بوجود می‌آورد تا مخاطب داستان را دنبال کند. این گره همان گره‌ای می‌شود که برای نقی معمولی پیش می‌آید. با توجه به شناختی که از نقی معمولی سراغ داریم گره‌ آن همان اندازه هم کوچکتر از گره‌های دیگران است.

حاجی عبدالهی افزود: سریال «پایتخت» به دلیل عامه و مردمی بودن شخصیت‌های اجتماعی، موقعیت‌های مالی و اتفاق‌هایی که برایشان رقم می‌خورد مورد قبول مردم و مخاطبان قرار گرفته است.

بازیگر نقش رحمت در «پایتخت» خاطرنشان کرد: این سریال به مردم منطقه یک تا شش تهران نگاه نمی کند بلکه به منطقه ۱۰ به بالا و شهرستانها و استانها نگاه می‌کند که توانسته تا این حد در قلب کل ایران جای بگیرد. این سریال برای همه قشرها ساخته شده است. ما دقیقا «پایتخت» را برای کسانی می سازیم که خسته و کوفته به خانه خود برگشتند و قصد دارند تا در کنار خانواده شاد باشند و به دنبال آن، روز خود را با شادی آغاز کنند.

حاجی عبدالهی گفت: زمانی که مخاطبان و همه مردم این سریال را تماشا می کنند و موقع پخش آن همه چیز را فراموش می کنند به این دلیل است که جنس کار ایرانی است و مشکلات و اتفاقات زندگی روزمره آن هم از جنس اشتراکات عمومی خود همین مردم است و منافاتی با خاطرات، مدل و قیافه مو ندارد.

امتیاز: 0
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۸ مرداد ۹۴| نویسنده امیر| بازدید: 823
ادامه مطلب

محسن کیایی : ما هیچ عقده ای از آقازاده‌ها نداریم فقط نقدشان کردیم/ با روحانیت پیوند اجتماعی داریم

محسن کیایی برادر مصطفی کیایی نویسنده و کارگردان عصر یخبندان است. کیایی امروز در جایگاهی متفاوت ایستاده است که می توان او را مستقل از برادرش قضاوت کرد. کیایی با سریال پرده نشین و ایفای نقش براتعلی وارد سر فصل تازه ای از فعالیت هایش شده است. محبوبیت وی در نقش براتعلی موجب شد مخاطبان سریال به جای استفاده از عبارت سریال پرده نشین، عبارت سریال براتعلی را استفاده کنند. حالا فیلم سینمایی عصر یخبندان با بازی او روی پرده سینماست. خبر گزاری ایران فیلم در اینجا توجه شما را به مصاحبه ای که در یک روز گرم تابستانی با او انجام شد جلب میکند.

20150202160013_8

*پارادوکس خنده و جدی در عصر یخبندان و ضد گلوله موتیف بازیگری شماست و لحن فیلم های برادر شما (مصطفی کیایی) عموما چنین قالبی دارد ولی تلخی عصر یخبندان وجه غالب فیلم است؟

بله، عصر یخبندان از زاویه متفاوتی فیلم خیلی تلخی است. الان مثلا «ضدگلوله» را دوباره مرور کن. در آن واحد تو را می خنداند و در سکانس بعدی، اشک تو رادرمی آورد، آنجایی که رزمنده ها شهید می شوند، لحن حزن آلودی به خود می گیرد در حالی که دوسکانس قبل از آن داشتی می خندیدی. این شیوه مصطفی(کیایی)، فکر می کنم روی بازی من هم تأثیر گذاشته است. من هم آدمی هستم که فکر می کنم روی مرز جدی و کمدی پیش می روم. نمی خواهم بگویم که من آدم جذابی هستم یا با جذابیت زیاد بازی می کنم، نه. می خواهم بگویم که لحن فیلمهای مصطفی و فیلمنامه و لحن نوشتارش (که خودم هم از لحظه نگارش متن درگیر هستم تا به انتها) قالبی خاص دارد و به ریتم بازی من سرایت می کند.

* هم جدی و هم کمدی، پارادوکس لذیذی است.

در عصر یخبندان، در شروع سکانس من، همه می خندند و در مورد پلاک و غیره که حرف می زنم ،مخاطبان همه می خندند ولی همان لحظه که روی پل هستم، جدی بازی می کنم و روی تماشاگر تاثیر می گذارد. این برای من مثل زندگی می ماند. ما صبح امکان دارد با هم بگوییم و بخندیم اما ظهر اتفاقی بیفتد که بسیار ناراحت باشیم. به نظر من لحن فیلمهای مصطفی موجب موفقیت های اخیرش شده است. بخاطر اینکه مثل زندگی است، همان اندازه که تو را ناراحت می کند، همان اندازه تو را می خنداند و همان اندازه تو را تربیت می کند و همان اندازه رهایت می کند که بخندی. می دانی چه می گویم؟ همه چیز را کنار هم دارد و این موضوع به نظر من روی بازی بازیگرانش هم تأثیر می گذارد.

*تو با مشتقت وسختی بازیگر شدی اما در ایام جشنواره برخی همکارانت می گفتند تو در سینما جای خیلی ها را تنگ کرده ای؟ می گویند فلانی را برادرش آورده سینما  …… بازیگر نیست. تو خودت از این قبیل حرفها به گوشت نمی رسد؟
این برچسب ها همیشه هست که من به واسطه برادرم وارد سینما شدم. من می گویم اصلا اشکالی ندارد! من به این موضوع افتخار می کنم. به یک چیز دیگر هم افتخار می کنم و آن اینکه حداقل مصطفی را سرافکنده نکردم. بعد از هر کار و هر فیلمی که پخش می شود از او می پرسم : مصطفی از بازی من راضی هستی؟ می گوید: بله. همین حرف برای من اهمیت بیشتری دارد، بقیه حرفها برای من اهمیتی ندارند. آن چیزی که برای من اهمیت دارد این است که جواب اطمینان برادرم را بدهم. به همان اندازه که گرفتن جواب اطمینان از طرف بهروز شعیبی هم برایم اهمیت دارد. پس از سریال پرده نشین به زنگ زدم به بهروز  گفتم بهروز جان من تمام تلاشم را کردم که نقش متفاوتی برای تو بازی کنم.

*بهروز شعیبی(کارگردان سریال پرده نشین) در زندگی تو تبدیل به آدم مؤثری شد، مثل مصطفی.

بهروز در تلویزیون اتفاق خوبی را برای من رقم زد، در واقع خیلی به من اطمینان کرد. مردم تو را با سریال «راه دررو» به یاد می آوردند با نقش و اسم عجیب «پیام بازرگانی!» خیلی ریسک بود که به تو نقش یک روحانی بدهد که در لایه های رفتاریش یک رگه های بسیار جدی دارد. اجرای نقش روحانی در «پرده نشین» واقعا ریسک بزرگی بود. ببین! تفاوت بین کارگردانی که جوان است و قدرت ریسک دارد ، همین است. چه کسی می آمد در فیلم «دهلیز» آن نقش به آن تلخی و جدی را حاضر بود به رضا عطاران بدهد تا بازی کند؟

* به نظرم بهروز شعیبی، استاد انتخاب است!

من خیلی با نظر تو موافقم. بهروز شعیبی این ریسک را می کند و این انتخاب را انجام می دهد و اتفاقا جواب می گیرد. در مورد من هم همین ریسک را کرد، در فیلمنامه سریال پرده نشین به من نقش های دیگری را پیشنهاد داده بودند .

*چه نقشی؟

نقشی را که علی مردانه بازی کرد پیشنهاد داده بودند.

*پسر کاراکتر آتیلا پسیانی؟

بله. من فیلمنامه را خواندم. اتفاقا اندازه آن نقش از من بیشتر بود، یعنی اندازه آن نقش، نسبت به نقش براتعلی بیشتر بود. ولی من فیلمنامه را که داشتم می خواندم، همینطور بیشتر و بیشتر عاشق براتعلی می شدم. حتی یادم است که کجا بودم که این نقش را خواندم. یک طرح ۵۰-۴۰ صفحه ای بود که برای من فرستاده بودند، که بهروز «خط ویژه » را دیده بود و لطف کرده بود و دوست داشت که یکی از این نقش ها  را بازی کنم. طرح را برای من فرستادند و من طرح را خواندم؛ کجا خواندم؟ دقیقا در بیمارستان! در لابی بیمارستان منتظر بودیم که پسر مصطفی به دنیا بیاید! اسفند بود، کارن هم دقیقا ۱۲ اسفند به دنیا آمد، یعنی ۱۲ اسفند من لب تاپم دستم بود، آن چندساعتی که همسر مصطفی طبقه بالای بیمارستان بود من هم مشغول خواندن این طرح بودم.

*خیلی ذوق داشتی عمو می‌شدی؟

به شدت. تولد کارن برای من هم خوش یمن بود که توانستم در «پرده نشین» بازی کنم. من فیلمنامه را خواندم، هرچه که می خواندم بیشتر عاشق براتعلی می شدم. می دیدم که چقدر این کاراکتر جذاب است! چقدر شک خوبی دارد! چقدر عاشقانه خوبی دارد! چقدر همه چیزش خوب است. چون نقشی که علی مردانه بازی کرد در آن کاراکتر، خیلی شبیه کاراکتر من در خط ویژه بود (تقریبا) بود، آدمی بود که زود عصبانی می شد و جوش می آورد و یک کارهایی انجام می داد که نباید بکند. اما براتعلی برای من یک دنیای دیگری بود.

*چه اتفاقی افتاد برای اینکه بشوی براتعلی؟

طرح را  خواندم و زنگ زدم به علی مردانه. به مصطفی هم گفتم که من فیلمنامه را خوانده ام اما آن نقشی که به من داده اند را دوست ندارم. گفت نقش دیگری هست که دوست داشته باشی؟ گفتم : بله، نقش یک آخوند است که دوست دارم. گفت: واقعا؟! آخوند سریال رادوست داری؟! گفتم: بله. گفت: نقش خوبی است؟ چالش دارد. گفتم: بله. گفت : فکر می کنم بهروز قبول می کند، با او صحبت کن، آدم انعطاف پذیری است. من هم ابتدا زنگ زدم به علی مردانه که دستیار کارگردان هم بود. گفتم: علی من این نقش را خوانده ام ولی نقش دیگری را دوست دارم. آنها فکر کردند که من نقش حامد کمیلی رادوست دارم که البته می دانم آنقدر به من لطف داشتند که حتی اگر همین را می خواستم شاید همان نقش را هم به من می دادند (چون آن زمان هنوز حامد کمیلی نیامده بود).

ولی من گفتم نقش براتعلی را دوست دارم. گفت اما بهروز اصلا اینطور درمورد تو فکر نکرده. گفتم: من این نقش را دوست دارم، می شود بیایم و صحبت کنیم؟ گفت: بیا. آنقدر با انرژی رفتم و با بهروز در مورد این نقش صحبت کردم که بهروز به من گفت: به من وقت بده تا درموردش فکر کنم. یک شب فقط فکر کرد و فردا گفت: بیا قرارداد را ببند! من اولین بازیگری بودم که در «پرده نشین» قرارداد بستم. هنوز هیچکس قرارداد نبسته بود. بعدا محمود رضوی گفت که محسن کیایی براتعلی را از ما دزدید! واقعا هم من این نقش را از فیلمنامه دزدیدم! چون احساس می کردم خیلی ها سریال پرده نشین را به اسم براتعلی می شناسند. بله خیلی از مخاطبان می گویند سریال براتعلی! خیلی هم مقاومت کردیم برای اینکه اسم سریال را عوض نکنند چون این اسم خیلی به مجموعه پرده نشین می آمد. بهرحال بهروز این ریسک را کرد و این نقش را به من داد و آن اتفاق خوب برای من در تلویزیون افتاد.

pardehneshin_backstage_11

*تو برای اینکه این نقش را بگیری، چیکار کردی؟

دوستانی دارم که روحانی هستند، دو برادرند. یکروز با این دو رفتم کوه و بعد از این ماجرا، شروع کردم به خواندن کتاب صحیفه نور، فقط هم برای این رفتم که حال این یک روحانی را درک کنم.

*تو بازیگری آن وقت رفیق روحانی هم داری. رفاقت شما در چه حدودی است؟

بله. من در خانواده ای زندگی کردم که با برخی دوستان روحانی رفت و آمد داشتم، حداقل مسجد که می رفتیم. اگر به موضوع سیاسی نگاه نکنی ما با روحانیت پیوند اجتماعی داریم. در بین روحانیون، یک سری آدمهای خیلی جذابی هم وجود دارد. من آدمهایی دیدم که برای من خیلی جذاب بودند. یک حاج آقایی با ما بود، که مشاور مذهبی کارمان بود (اسمشان را یادم رفته). خیلی حاج آقای جذابی بود، اصلا ایشان بود که ما را برد قم و …

*وقتی رفتی حوزه علمیه، طلبه های مشغول تحصیل برایت غریبه نبودند؟

نه. غریبه نبودند. وقتی رفتم آنجا دیدم چقدر قیافه ها برایم آشنا هستند،چون وقتی رفتم دیدم همه آنها من را با جزئیات در جشنواره فجر می شناسند! دیدم عجب! همه این افراد می آیند جشنواره فجر و فیلمها را می بینند!

*یعنی بچه های حوزه می آمدند جشنواره فجر؟

بله. با لباس شخصی می آمدند و فیلمها را هم می دیدند. سینما را خیلی دوست دارند، فیلمها را می بینند و بعضی از آنها هم در مورد فیلمها می نویسند و حرف می زنند. بهرحال ما رفتیم حوزه علمیه وبا آنها زندگی کردم، با آنها صبحانه خوردیم و چند روز کامل با آنها بودیم.

*در حوزه؟

بله. در حوزه و البته بیرون از حوزه هم با هم رفتیم. مثلا در صحن حرم، چهارتا چهارتا می نشینند و با هم بحث می کنند، راجع به مسائل مختلف. مثلا یک کتابی را می خوانند و در مورد آن با هم حرف می زنند. ما هم می نشستیم که ببینیم در مورد چه چیزهایی حرف می زنند.

*از آن مباحث خوشت می آمد؟

بله. به هر حال گوش می کردم، و کنار این پژوهش داشتم کنار کاراکتر براتعلی قرار می گرفتم، چون من فکر می کنم باید حتما با کاراکتر همزادپنداری کنی. یعنی تو باید با کاراکتر همسو شوی، اگر نشوی واقعا هیچ اتفاقی نمی افتد. ببین موضوع به این شکل بود که من با بهروز حرف می زدم، با محسن تراب نژاد حرف می زدم، ته کاراکتر چیست و چه تصمیمی باید گرفت؟ یعنی برای خودمان هم دغدغه بودکه آیا فقط لباس بپوشد؟ یا عشقش را رها کند؟ یا فقط برود سراغ عشقش؟ می دانید چه می گویم؟ یعنی برای خودمان هم دغدغه شده بود و در موردش حرف می زدیم که در نهایت آن تصمیم را گرفت و انجام داد که هم لباس پوشید و هم به عشقش رسید و هم رفت سراغ تحصیل و دانشگاه تا به آنچه که فکر می کند برسد. براتعلی برای من واقعا کاراکتر جذابی بود.

*تولد کارن پسر (مصطفی کیایی)برای تو خوش یمن بود؟

بله، صد درصد. براتعلی هم برای من خوش یمن بود. اصلا خود اتفاق براتعلی برای من جالب بود چون همین الان هم که سریالش را تماشا می کنم نمی توانم باور کنم که این نقش را من بازی کردم.

*اصلا یک آدم دیگری بودی. باور نمی کردیم تو باشی.

برای خودم هم چنین حسی دارد. همین چند روز قبل هم که داشتم تماشا می کردم، به همسرم می گفتم که من اصلا این آدم را نمی شناسم! البته منظورم از نشناختن، در مقایسه با محسن کیایی است. برایم غریبه بود. آن لباس، آن ریش، آن مدل حرف زدن، در حالی که من آدم شلوغ کن و حراف و انرژیکی هستم.

*فکر نمی کنی براتعلی روی ریتم بازی های تو بعد از این تأثیر بگذارد؟ امکان نداره براتعلی روی بازی تو در عصر یخبندان تاثیر نگذاشته باشد؟ببین همان صحنه اول که وارد ماشین آنانعمتی شدی گفتم ای دل غافل محسن تو هنوزم براتعلی هستی؟

بی انصافی نکن. ببین پرده نشین ساعت ۸ شب در رباط کریم تمام شد، من سوار ماشین شدم، گاز ماشین را گرفتم و رفتم دفتر، ریشهایم را زدم، سبیل گذاشتم، گریم شدم، فردا صبح رفتم جلوی دوربین عصر یخبندان! یعنی فاصله من بین «عصر یخبندان» و «پرده نشین» فقط یک شب بود.

*بله. در عصر یخبندان ، یک وقار خوبی در گفتن دیالوگ ها داری. مخصوصا آن قسمتی که با دوستت روی پل دعوا می کنی. قبول داری که تا حدی تحت تأثیربراتعلی بودی؟

قطعا تاثیر داشت. کلا هرکسی هر کاراکتری که بازی می کند همینطور است. ببین مطمئنا کاراکتر تأثیر می گذارد اما بگذار یک چیز دیگری هم بگویم، من روز اولی که رفتم جلوی دوربین مصطفی در «عصر یخبندان» با هم درگیری داشتیم. دو روز طول کشید تا این درگیری ما تمام شد. حتی یک سکانس را کامل، تکرار کردیم. بخاطر اینکه وقتی دوربین روشن می شد من شروع می کردم با انگشترم بازی کردن (مثل براتعلی). بخاطر همین بعد از آن ما خیلی کلنجار رفتیم و مصطفی خیلی دقت داشت که شبیه براتعلی نشوم. چون مصطفی زاویه بازی من را خوب می شناسد.به همین خاطر است که من دوست دارم نقش های درست آثار مصطفی را تجربه کنم. نقشهایی که درست نوشته شده اند، درست از دل جامعه بیرون آمده اند. آن متن خوب و نقش خوب است که باعث می شود بازیگر، کار متفاوتی انجام دهد. نقش براتعلی، نقش درست نوشته شده، درست طراحی شده و نقش درست دیده شده در ذهن کارگردان بود که باعث شد یک کار متفاوت از محسن کیایی دیده شود.

AsreYakhbandan9

*قبول داری کار بزن و دررویی نبود آن هم از بین تمام کارهایی که در طی این سالهای اخیر از تلویزیون دیدیم؟

بله بهرحال سوژه جذاب و ملتهب و تا حدی هم سختی داشت ولی من همه اینها را می گذارم بر عهده یک هنرمند واقعی به نام، بهروز شعیبی که کارگردانی این کار را انجام داد و نگاهش به این مقوله نگاه درستی است.

*هیچ وقت نیامد بگوید که من سید رضای «طلا و مس» را بازی کرده ام بیا حالا کمی از سید رضا را به تو قرض بدهم، یا آزادت گذاشت که خودت نقشت را طراحی کنی؟

کاملا آزاد، ببین در مورد نقش، من خودم شخصا کاملا دستم باز بود. راحت با بهروز حرف می زدم و کارم را انجام می دادم. نگاه بهروز پشت این ماجرا بود که همه قشری باید این سریال را نگاه کنند. وقتی سریال را کار می کردیم من اطمینان به بهروز داشتم. می گفتم این آدم خودش آنقدر آدم متعادل و درستی است (از نظر منطقی) که مطمئنم کاری هم که انجام می دهد همینگونه خواهد بود. از یک طرف بوم نمی افتد. کاملا روی خط خودش راه می رفت و خوشبختانه زمانی که پخش شد، واکنش های خوبی هم  به همراه داشت، اتفاقات خوبی هم برای کار افتاد.

*غیر از بازیگری نویسندگی هم می کنی و اینکار را هم به خوبی انجام می دهی سریال «مهمانان ویژه» خیلی با حاشیه های زیادی همراه بود نقدهای منفی زیادی راجع به سریال نوشته شد عمدتا با این مضمون که تو داری شهرستانی ها را به سخره می گیری؟

ببین، من اصلا عبارت شهرستانی را قبول ندارم، خیلی واژه تحقیر آمیزی است در فرهنگ عامه ما. من خودم بچه کرج هستم. کرج شهرستان است، پس رسما خودم شهرستانی محسوب می شوم و بحثی هم در این قضیه نیست. اصلا هم به سخره نگرفتم. کاش سریال«مهمانان ویژه» درست دیده می شد و یا اینکه آدم منصفی در مورد آن قضاوت می کرد، در نگاه یک خانواده دارند از شهری کوچک به تهران می آیند، خیلی شلوغ پلوغ. ما الان در حال گذار از سنت به مدرنیته هستیم و از یک نوع زندگی به نوع دیگری هجرت می کنیم. بنا براین من دو سبک زندگی سنتی و مدرن را در مقابل هم قرار دادم.

*تو و برادرت از این هجرت می ترسید!

ما در “مهمانان ویژه” داریم می بینیم یک کاراکتری –پدر خانواده- ساعت شش صبح نان بربری می گیرد و با سروصدا زنگ همسایه پایینی را می زند که آقا ببخشید بیایید بالا کله پاچه خریده ام، دور هم بخوریم. آن ها بد و بیراه می گویند و شاید عده ای هم با دیدن این صحنه بگویند عجب آدم بی ملاحظه ای است! کسانی که در سایر شهرها ی کوچک ایران زندگی می کنند عمدتا همه همینطورند! نه. بی ملاحظه نیستند بلکه نوع سیستم زندگی این است که در شهرستان ها همه ساعت شش صبح بیدار می شوند و دنبال زندگی خودشان هستند و اگر آمده و زنگ خانه تو را می زند در واقع دارد به تو حال می دهد. می خواهد صبحانه اش را با تو تقسیم کند، می گوید بیا نان تازه خریدم ، کله پاچه خریدم با هم بزنیم به بدن!

* همین استنباط تمسخر محسوب می شد؟

بله. در وهله اول می گویند ای بابا! عجب آدم های بی ملاحظه ای هستند. یا مثلا می آیند در حیاط منزل، گوسفندی را سر می برند که به اصطلاح خودشان شگون دارد. در واقع می خواهند قربانی بدهند چون به خانه تازه آمده اند و نمی خواهند چشم بخورند. در حیاط گوسفند قربانی می کنند، حتی تهرانیهای قدیم هم همینطور هستند. گوسفند سر می بریدند، قربانی می کردند و به همسایه ها می دادند.

*در این هجرت سنت به مدرنیته و این اتفاقاتی که دارد می افتد، مصطفی همچنان اعتراض خودش را در عصر یخبندان دارد اعلام می کند از اینکه ریخت اجتماعی جامعه ما دارد بهم می ریزد،بشدت نگران است. اینستاگرام مصطفی را که می بینی دائما عکس خودش یا فرزندش را می گذارد یا عکس پدر بزرگوارتان را می بینیم آدمهایی هستید که همیشه در کنار خانواده اتان هستید.

ما اصلا کلا شکلمان همین است زن و بچه ای هستیم. مثلا من و مصطفی اصلا رابطه خانوادگی با هیچکدام از بچه های سینما نداریم غیر از یکی دو آدم خاص. درمسافرتهایمان هم با هم هستیم. مثلا مصطفی زنگ می زند که محسن می خواهیم کارن را برای شام ببریم بیرون بچرخانیم، تو هم هستی؟ من هم می گویم بله. جمع می شویم و می رویم دوری می زنیم. یا مثلا پدرم می آید خانه ما، همه می آیند اینجا جمع می شویم، در واقع روابطمان را اینگونه حفظ می کنیم و نگه می داریم. بنیان خانواده همان چیزی است که در عصر یخبندان در مورد آن حرف می زنیم و می گوییم چیزی است که دارد از بین می رود و پدیده ای اجتماعی به وجود آمده که دارد همه چیز را از بین می برد.

1138261_854

*پدیده ای به نام آقازاده ها؟

ببین بگذار من یک توضیحی در مورد آقازاده بدهم، به نظر من آقازاده، یک پدیده است. یک پدیده اجتماعی به نام آقازاده! سیاسی نیست. ما داریم نشان می دهیم آدم هایی بر اساس روابط (و نه ضوابط) از یک سطح متوسط و معمولی تبدیل به یک آدم پولدار  می شوند.

*نمی توانیم الان دیگر منکرش بشویم. دیگر جزو خطوط قرمز نیست چون خداراشکر بزنم به تخته سرکردشون شکارشد.

خط قرمز نیست، واقعا اتفاق می افتد، واقعا نیست. چون اقتصاد ما مشکل دارد. ناگهان می بینیم یک اتفاقی می افتد که همه طلا و غیره را کنار می گذارند و می روند زمین می خرند! من در اطراف خودم دیده ام، آدمی که زمینی داشته به ارزش مثلا ۴۰ میلیون تومان، ناگهان در یک سال، یک اتفاقی افتاده که آن زمین ۴۰ میلیونی رسیده به قیمت یک میلیارد تومان! ۴۰ میلیونی که تبدیل شده به یک میلیارد تومان، این آدم هم ناگهان تبدیل می شود به یک آدم پولدار ! یک میلیارد پول دارد و با این یک میلیارد، یک  پدیده ای به وجود می آید به اسم، پسرش! پسر این آدم تا دیروز با یک شلوار پاره در کوچه فوتبال بازی می کرد اما ناگهان صاحب یک ماشین ۱۵۰ میلیونی می شود! اینکه یک آدمی تلاش کند پله پله به چیزی برسد، قدر دستاوردش را بیشتر می داند.

*در واقع “فرید” عصر یخبندان محصول چنین فرآیندی است.

حالا مثلا من در مورد زمین توضیح دادم، مثال دیگری هم دارم در مورد آدمی که تا دیروز معتمد محل بوده و یک زندگی عادی داشته، مثلا به جهت شناختی که مردم از او داشتند وارد شورای شهر می شود. بعد از شورای شهر، شناخته شده تر می شود و به مجلس راه پیدا می کند. بنابراین پسر همین آدم از یک آدم معمولی ناگهان به آدمی تبدیل می شود که Nتومان پول دستش است، دیگر نمی داند در جامعه چگونه رفتار کند. به نظر من آقازاده یک پدیده است در جامعه ما. بخاطر شرایط اقتصادی و مالی مریض و بحرانی که داریم، موقعیت برخی افراد تغییر شگرفی می کند و برخی جنبه این تغییر را ندارند. وقتی این اتفاق می افتد ناگهان یک قدرتهایی به وجود می آید که عجیب و غریب هستند و آنها هرکاری  که دلشان می خواهد می توانند انجام دهند چون او می تواند با یک تماس تلفنی کاری را انجام دهد که من در صد سال نمی توانم! من و مصطفی می خواستیم وام بگیریم، یک وام پنج میلیون تومانی! و…

*پس اینها قصه های خودتان است که می آید در «خط ویژه» یا «عصر یخبندان» ؟

بله. دقیقا همینطور است. من هم همین را عرض می کنم. می گویم آقا ما می خواهیم ۵ میلیون تومان وام بگیریم، باید چهارصد نفر را اسیر کنیم که ضامن شوند تا تو بتوانی این وام ازدواج را بگیری، یک نفر باید کارمند باشد، یک نفر باید کاسب باشد، یک نفر باید پشت چک تو را امضا کند و…

*پس تو هم گرفتار این مسائل بوده ای؟

بله. خیلی ها گرفتار همین مسئله هستند. مردم واقعا گرفتارند اما به قول حاج اکبر عبدی نجیبند.

*چون این تصور در بین مردم وجود دارد که سینماگران و بازیگران آدم های سیری هستند و نیازی به وام ندارند.

نه آقا! من دارم عرض می کنم که بخاطر ۵ میلیون تومان پول، یعنی یک وام پنج میلیونی، تو را بیچاره می کنند. بعد ناگهان تو نگاه می کنی و می بینی که! عجب! من آدمی را می شناسم که بیخودی پولدار شد. بر اساس رابطه ای که داشت وامهای بی حسابی که تا سه سال برگشت نداشت را گرفت . یک وام هنگفت از طریق رابطه اش گرفت. آپارتمان ساخت، صد واحد. با همان وام. خودش هیچ پولی نداشت. فقط هم بر اساس رابطه توانست یک وام بگیرد تا سه سال هم بازپرداخت نداشت، این آپارتمان را صد واحدی ساخت و رفت بالا. بعد که نوبت بازپرداخت وام با بهره پایین رسید، تمام این صد واحد را اجاره داد. اجاره ها را می گرفت، وام را پرداخت می کرد. بعد از سه سال، بازپرداخت وام تمام شد. او حالا صد واحد آپارتمان داشت که تماما مال خودش بود و خودش حتی یک قرآن برای آن خرج نکرده بود. صد واحد آپارتمان را اگر هر کدام را پانصد میلیون هم بفروشی چقدر می شود؟

*خیلی می شود. من چون خودم آدم خیلی معمولی هستم از شمردن بیشتر از سه الی ۶ صفر معذورم.

این موضوع یک پدیده است. این شخص یک خانواده ای دارد، بر اساس یک رابطه ای وام را گرفته و حالا این آدم و خانواده اش پدیده ای به نام آقازاده (تعدادشان در جامعه ما کم نیست) تولید می کنند. ما هیچ عقده ای نسبت به آقازاده ها نداریم، ما در عصر یخبندان فقط می خواهیم هشدار بدهیم و بگوییم پدیده ای به اسم آقازادگی وجود دارد که بسیاز زشت  از موقعیت ها استفاده می کند. یک پدیده‌ای وجود دارد به نام ، اعتیاد به مواد مخدر صنعتی که چنین تأثیراتی روی خانواده ها می گذارد. ما چند خانواده، از خانواده های سطح پایین و سطح بالای جامعه را در «عصر یخبندان» می بینیم که اعتیاد چه بلایی سر آنها می آورد.

بنیان خانواده ها را از بین می برد. من مجبورم ۱۸ یا ۱۶ ساعت در طول روز کار کنم تا زندگی ام را بچرخانم، پس دیگر نمی توانم به خانواده ام رسیدگی کنم، دیگر نمی توانم به وزنم برسم. می دانی چه می گویم؟کاراکتر فرهاد اصلانی و پرسوناژ مهتاب کرامتی در فیلم، کمبودهایی در منزل دارد ، می کشد بیرون و می رود در جامعه در جامعه می خواهد این کمبودها را جبران کند، تبدیل می شود به هیولا. مثل لیدا که در جایی که کار می کند و بخاطر فشارهایی که روی او هست و به خاطر عذاب وجدان هایی که دارد، به سمت مواد مخدر کشیده می شود ، حالا که اعتیاد به مواد مخدر پیدا می کند مجبور است وصل شود به انگلی مثل فرید (بهرام رادان).

حالا که وصل می شود زندگی اش نابود می شود. خب او از یک خانواده مذهبی است، مادرش را می بینیم شوهر و دخترش را می بینیم. اما زندگی آ«ها دارد آهسته آهسته از هم می پاشد و به جاهایی می رود که پشیمان می شوند. ما به این آدم، در فیلم خودمان یک فرصت داده ایم ولی در جامعه معلوم نیست به چنین آدمهایی فرصت دوباره داده شود. در فیلم، شوهر آن زن در اثر تصادف فراموشی می گیرد و در واقع ما یک فرصت دیگر به او می دهیم. ما می خواهیم بگوییم خانمی که به این راه کشیده می شود و این اتفاقات برایش می افتد، معلوم نیست که لزوما چنین تصادفی به وجود بیاید و حافظه شوهرش از بین برود که بتواند به زندگیش برگردد، اصلا معلوم نیست که چنین اتفاقی بیفتد. ناگهان می بینی که زندگیش را از دست داده ، همه خانواده اش را از دست داده. زندگی که ۱۲ سال برایش تلاش کرده را از بین می برد. ما داریم این فرصت را می دهیم و می گوییم ببین اگر این فرصت به تو داده شود چقدر جذاب است.امیدوارم که قدم های بزرگی برداریم برای در این گذار پر شتاب، چیزهای با ارزشی مثل خانواده برایمان باقی بماند.

امتیاز: 0
امتیاز شما:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
Loading...
نقد و بررسی: 0
۸ مرداد ۹۴| نویسنده امیر| بازدید: 556
ادامه مطلب